تبلیغات
خانــــۀ 52 - مطالب مهر 1395
خانــــۀ 52

منوی اصلی

نامـــــــــــــــــــــــــــــــــش را
گذاشـــــــــــــــــــــــــــــته ام
" خانـــــــــــــــــــــــــــــۀ 52 "
به نـــــــــــــــــــــــــــــام خانۀ
پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدری
که روزهای دخـــــــــــترانه ام
در آن ســــــــــپری می شود .
_-_______-_-________-_
وقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
" خانــــــــــــــــــــــــــۀ 52 "را
مــــــــــــــــــــــــــی خوانی ،
بــــــــــــــــــــــــــــاورم نکن .
در ذهـــــــــــــن ایـــــــــــــــن
دختــــــــــــــــــــــــــــــــرک ،
پســــــــــــــــــــــــــــــــرکی
حقــــــــــــــــــــــــــــــــــه باز
حکـــــــــــــــــــــــــــــــمرانی
مـــــــــــــــــــــــــــــــی کند .
-_______-_-________-_
فــــــــــــتوبــــــــلاگ مــــن:
fancyfree.aminus3.com




مدیر وبلاگ:

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب ها
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» آخرین بازدید :

1

امکانات جانبی
258
ن : ت : سه شنبه 27 مهر 1395 ز : 01:36 ق.ظ | +

یادداشتهای دفترچه خاطرات نه سالگی به اینورم. یادداشتهای دفترچه خاطرات نوجوونی م. یادداشتهای وبلاگهام. یادداشتهای فتوبلاگهام. یادداشت های دفترچه های سال پیش دانشگاهی. یادداشت های دفترچه ی خالخالی. یادداشتهای سالنامه ی مربوط به کارم. یادداشتهای توی پنج، شیش دفترچه ی سفرم. یادداشتهای دفتری که آوینی روشه. یادداشتهای دفتری که چندتا عینک و چندتا بینی روشه. یادداشتهای سالنامه ی امسال. یادداشتهای دفترچه ی کرک دار. یادداشتهای توی فولدرِ مربوط به خوابم. یادداشتهای کاغذای روی بورد اتاقم. یادداشتهای کاغذای گوشه ی تابلوی پازلهام. یادداشتهای دفترچه ی کارگاههام. یادداشتهای توی اون جعبه هه. یادداشتهایی که اشتباها دور ریخته شده. یادداشتهایی که عمدا دور ریخته شده. من آبسشن نوشتن داشتم این همه سال؟ مینویسم که ذهنم مرتب شه فقط؟ نه؛ اکثرشون خیلی بیشتر از رامینیشینن؛ موضوع بندی دارن، یه چیزیو طی میکنن. چرا نگه داشتم؟ خودم بخونم یروز؟ کِی؟ کدوم دوره قراره انقدر چیز جدیدی برای زندگی کردن نداشته باشم که فقط اینارو بخونم برم جلو؟ (احتمالا همون دوره ای که اینهمه فیلم و عکسی که تلنبار شده رو قراره تماشا کنم). یا اگه مینویسم که ازم یادگار بمونه، پس دیگه چرا میترسم کسی بخونه؟ من یاد 6 سال پیش می افتم که یکی التماس میکرد برام همه ی دفترچه هامو قایم کنه یجا؛ -بهمم نگه کجا- از دستِ خودم، که یروز می افتم به جونشون و میخوام دور بریزمشون. میخوام؟ نه.



.:: نظرات () ::.
257
ن : ت : پنجشنبه 22 مهر 1395 ز : 11:47 ق.ظ | +

بعد از مغز، قلب، کبد، کلیه و شش، ما ارگانهای ششم، هفتم و هشتیم. ارگانهایی که امتدادِ جسمِ فرد چهارم به حساب میان؛ با ما تصمیماتش رو اعمال میکنه -به همون سادگی که با دستش خودکار رو روی کاغذ میلغزونه- و بقاش هم که بطور طبیعی با ما تضمین میشه.



.:: نظرات () ::.
256
ن : ت : دوشنبه 19 مهر 1395 ز : 04:21 ب.ظ | +

میگه هیچوقت هیچ "یک نفر" ی وجود نداشته و نداره. حضور.



.:: نظرات () ::.
255
ن : ت : یکشنبه 18 مهر 1395 ز : 11:59 ب.ظ | +

این جا همه چیز سریع اتفاق میوفته و احساسات قبل از اینکه تجربه شن تند تند بهم تبدیل میشند و حرفهای عجیبی رد و بدل میشه و عمو از من میخواد باهاش توی خونه از تلویزیون تا اون صندلی قدم بزنم و آدمها ناپدید میشن و عده ی دیگه ای از راه میرسن و من و مامان سعی میکنیم رشته ی حوادث رو گم نکنیم و همه رو با آرامش آنالیز کنیم و از بیرون هم صدای طبلا همینجوری داره سرعت میگیره و من با خودم فکر میکنم موسیقی متن با اتفاقاتِ امشب کاملا توی هارمونیه. اِستُپ. اینارو ول کن. جاش خالی نباشه.



.:: نظرات () ::.
254
ن : ت : یکشنبه 18 مهر 1395 ز : 06:53 ب.ظ | +

چهار افقی: پرتکرار ترین جمله ی شنیده شده در تاکسی (25 حرفی با کووتیشن)

"بعله.. اصلا خارجیا مسلمون ترن"



.:: نظرات () ::.
253
ن : ت : یکشنبه 18 مهر 1395 ز : 01:15 ق.ظ | +

شاها فلک از بزم تو در رقص و سماعست؛ دست طرب از دامن این زمزمه مگسل



.:: نظرات () ::.
252
ن : ت : یکشنبه 18 مهر 1395 ز : 01:12 ق.ظ | +

  • من هنوز دارم مهره های کهربایی رو با انگشتام میچرخونم، که یهو صدای پا میاد از بالای سرم.


.:: نظرات () ::.
251
ن : ت : پنجشنبه 8 مهر 1395 ز : 10:05 ب.ظ | +

صبر میکرد؛ تا زمانی که حس کنه تک تک کلماتش تماماً شنیده میشه و صداش هدر نمیره. حت تا اگه فقط قرار بود بگه "اون هندونه رو اگه نمیخوری بذار تو بشقاب من، لطفا".



.:: نظرات () ::.
250
ن : ت : پنجشنبه 8 مهر 1395 ز : 05:08 ب.ظ | +

آهسته.
و ضمنا خاطراتت رو فدا نکن.


.:: نظرات () ::.
249
ن : ت : پنجشنبه 8 مهر 1395 ز : 04:49 ب.ظ | +

این، وقتی چهار نفرو دور خودش میبینه بنارو میذاره به رها شدن و من گیج و حواسپرت میذارم که بره؛ تموم که میشه میبینم برای خودم گره ِ اولش مونده و بقیه شو باید توی درکه و باغ فردوس پیدا کنم. باید بمونم اینجا تا چند تا رج جدید ببافم برای خودم، تا کِی باشه که گیر کنه به حرفِ کسی و شکافته شه باز از سر بی عرضگی. 


.:: نظرات () ::.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به خانــــۀ 52 می باشد.
.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ