تبلیغات
خانــــۀ 52 - مطالب تیر 1392
خانــــۀ 52

منوی اصلی

نامـــــــــــــــــــــــــــــــــش را
گذاشـــــــــــــــــــــــــــــته ام
" خانـــــــــــــــــــــــــــــۀ 52 "
به نـــــــــــــــــــــــــــــام خانۀ
پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدری
که روزهای دخـــــــــــترانه ام
در آن ســــــــــپری می شود .
_-_______-_-________-_
وقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
" خانــــــــــــــــــــــــــۀ 52 "را
مــــــــــــــــــــــــــی خوانی ،
بــــــــــــــــــــــــــــاورم نکن .
در ذهـــــــــــــن ایـــــــــــــــن
دختــــــــــــــــــــــــــــــــرک ،
پســــــــــــــــــــــــــــــــرکی
حقــــــــــــــــــــــــــــــــــه باز
حکـــــــــــــــــــــــــــــــمرانی
مـــــــــــــــــــــــــــــــی کند .
-_______-_-________-_
فــــــــــــتوبــــــــلاگ مــــن:
fancyfree.aminus3.com




مدیر وبلاگ:

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب ها
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» آخرین بازدید :

1

امکانات جانبی
رقص بی هنگام
ن : ت : دوشنبه 3 تیر 1392 ز : 05:15 ب.ظ | +

"ضـ" هنوز داشت می رفت بالا؛ کف دستهایش زخمی بود ولی باز داشت می رفت، لبه های تیز صخره را سفت میچسبید تا نیوفتد. داد می زدیم "از آن ارتفاع نمی شود پرید ض، همین حالا بیا پایین." ض بالاخره روی یک لبه ی باریک، رو به آبهای جنوبی ایستاد، داد زدیم "کجا منتظرت باشیم؟" جواب داد "در جایی دیگر!" بعد دستهایش را گرفت جلویش، به بدنش موجی داد و پرید، از زمانی که صدای "یوهو!" یش را شنیدیم تا وقتی که صدای "شلپ" اش آمد زمان زیادی گذشت. ما سایه ض را از این بیرون می دیدیم که دارد به بدنش تاب می دهد و خودش را توی آب سر می دهد پایین. کم کم تبدیل شد به یک سیاهی کوچک و بعد فقط چند تا حباب. ما چند دقیقه ای زل زدیم به آخرین نقطه ای که سایه اش را دیده بودیم. ض قرار بود برگردد. قرار بود برود پایین پایین، بعد شتاب بگیرد از آب بپرد بیرون. -یک جورهایی دور خیز عمودی - کسی می گفت "حتما ض در آن لحظه خیلی زیبا می شود." یکی دیگر کف دستهایش را به هم چسبانده بود و می گفت "مخصوصا اگر آفتاب درست پشت سرش باشد." یکی هم با انگشت شست و اشارۀ هر دو دستش دو تا  L ساخته بود و روی نقطه ای که ض محو شده بود کادر می بست. آخرین نفر پرسید"ض گفت کجا منتظرش باشیم راستی؟" کمی به هم نگاه کردیم. من یادم بود -و شاید افرادی دیگر هم- ض گفته بود "جایی دیگر"، و این، انقدر مبهم بود که ما ترجیح دادیم همانجا، در ساحل های جنوبی بمانیم.

... شد چند ساعت، بعد شد چند روز و چند هفته؛ ما هنوز داشتیم به آخرین نشانی ای که از او داشتیم نگاه می کردیم. به همان نقطه. و خدایا پس چرا هیچ اتفاقی نمی افتاد؟ تا اینکه امروز صبح، دیدیم از سمت شمال، کسی با قایق دارد نزدیک می شود و دست تکان می دهد. با لباسهای ض، و شاید با همان قیافه. ض، "از جایی دیگر" بیرون پریده بود، و شاید اگر ما هر جایی جز این نقطه بودیم، او را می دیدیم که چه طور بیرون می پرد، چه طور زیبا می شود، و چه طور دوباره نفس می کشد. ض حالا برگشته بود، و ما همه ی آن زیبایی را از دست داده بودیم.



.:: نظرات () ::.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به خانــــۀ 52 می باشد.
.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ