تبلیغات
خانــــۀ 52 - مطالب فروردین 1392
خانــــۀ 52

منوی اصلی

نامـــــــــــــــــــــــــــــــــش را
گذاشـــــــــــــــــــــــــــــته ام
" خانـــــــــــــــــــــــــــــۀ 52 "
به نـــــــــــــــــــــــــــــام خانۀ
پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدری
که روزهای دخـــــــــــترانه ام
در آن ســــــــــپری می شود .
_-_______-_-________-_
وقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
" خانــــــــــــــــــــــــــۀ 52 "را
مــــــــــــــــــــــــــی خوانی ،
بــــــــــــــــــــــــــــاورم نکن .
در ذهـــــــــــــن ایـــــــــــــــن
دختــــــــــــــــــــــــــــــــرک ،
پســــــــــــــــــــــــــــــــرکی
حقــــــــــــــــــــــــــــــــــه باز
حکـــــــــــــــــــــــــــــــمرانی
مـــــــــــــــــــــــــــــــی کند .
-_______-_-________-_
فــــــــــــتوبــــــــلاگ مــــن:
fancyfree.aminus3.com




مدیر وبلاگ:

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب ها
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» آخرین بازدید :

1

امکانات جانبی
"ح"؛ یک روح روزی چند تا تخم می گذارد؟
ن : ت : دوشنبه 26 فروردین 1392 ز : 10:52 ب.ظ | +

اولش، با یک ورد شروع میشد. انگار  بخواهد روح الهام دهنده اش را احضار کند؛ همانطور عجیب، و مسحور کننده. آرام، از منافذ پوستت عبور می کرد، توی بدنت می پیچید، و می پیچید: "آه کرمهای درونم... آه کرمهای درونم."  بقیه اش؟ بقیه اش؟ چه می گفت بعدش؟ فقط، همینقدر یادم می آید که اولش خندیدم، داد زدم "مزخرف!" بعد، نخندیدم؛ "ح" همانطور که می خواند، تشر می زد که با ارواحی که احضار میشوند نمیشود شوخی کرد. از روی دست خطش می خواند، و احضار می کرد. و اینبار این روح از همه لزج تر بود. از لای جمله ها، می لولید و بیرون می خزید."آه کرمهای درونم، آه کرمهای درونم" یادم نمی آید شعر که تمام شد، و روح محو شد، باز هم سعی کردم بخندم یا نه. ولی، از همان لحظه، تا به حال، هی، احساس می کنم به ذهنم، چیزی منگنه شده؛ پوست می اندازد، رشد میکند، یک چیز چسبناک هست که دارد توی سرم می پیچد، و می پیچد؛ خودش را آماده می کند تا شاید شبی که سرد بود، و لزج، با صدایی دیگر، دوباره احضار شود، زاییده شود؛ -جایی، در نوشته ای دیگر- و این بار، با صدای "من" که برای عده ای زمزمه می کنم:
"آه کرمهای درونم...
آه...
ای،
کرمهای درونم."


پاورقی: (+) به خطِ "ح"

.:: نظرات () ::.
"آذر؛ امروز به اندازه کافی نفس کشیدی؟"
ن : ت : چهارشنبه 21 فروردین 1392 ز : 02:31 ب.ظ | +

همینجوری که باور نمی کنی؛ اول باید بگویم "آخرِ فیلم، پسره دوست دخترشو ول کرد پرید تو دریا، رفت تا با دلفینا زندگی کنه. اندازه آدما اکسیژن نیاز نداشت." بعد که می بینم دستت را زده ای زیر چانه ات و تازه برایت جذاب شده ادامه می دهم: "یه بارم داشت نشون می داد غواصه برای اینکه بتونه نفسشو مدت زیاد حبس کنه، کاشیای کف استخرو می شمرد تا حواسش از نفس کشیدن پرت شه." یک کمی توی روی هم پلک میزنیم، مقدمه ی سوم باید چیز بهتری باشد. می گویم: "مثل اینکه اگه به نفس کشیدن فکر نکنیم، زیاد بهش احتیاج پیدا نمی کنیم." مزخرف که هست البته، ولی به درد میخورد لا اقل.  بعد تازه، خیلی نامطمئن از اینکه باور کنی، به این فکر می کنم که دیگر شاید وقتش باشد برایت تعریف کنم که وقتی داشتم با دکمه روشن خاموش چراغ خواب ور می رفتم، یکهو سرم گیج رفت؛ چون برای مدتی طولانی، فراموش کرده بودم نفس بکشم.



.:: نظرات () ::.
بباف، بباف، ترمه جون؛ از این کلاف به اون کلاف، ترمه جون
ن : ت : دوشنبه 19 فروردین 1392 ز : 10:17 ب.ظ | +

اینجا همه شده اند روز شمار رومیزی. خودشان را ورق می زنند و روزهای باقی مانده را اعلام می کنند. یکی هم هست البته که شده کورنومتر با دقت صدم ثانیه. وقتی می گوید "تنها فلان قدر روز به برگزاری کنکور" باید یک جوری بزنی توی سرش که وقتی بلند می شود شده باشد آکاردئون. خوب البته هرکسی دوست دارد توی یک چیزی زیادی دقت کند. من خودم عاشق اینم که توی آن نقاشی ژاک لویی داوید دنبال جزئیات بگردم. بیشتر از همه از حالت ایستادن زندانبانی که جام شوکران را گرفته خوشم می آید. صورتش را اینوری گرفته، گردنش را آن وری گرفته، شانه هایش را یک طرف دیگر، کمرش آن وری ست، پاهایش هر کدام رو به یک سمت اند. آخرین باری که آمدم حرکتش را تقلید کنم روده ام دور معده ام گره پاپیونی خورد. از استایل سقراط هم خوشم می آید توی نقاشی. روی تخت، نصفه نیمه نشسته. این پایش روی زمین است آن پایش جلویش دراز شده، با یک دست بالا را اشاره می کند با آن یکی دست میخواهد جام را بگیرد و همچنان کم نمی آورد و حرف میزند. این یکی زیاد سخت نیست. میشود روزی سه وعده ادایش را درآورد. صبح بعد صبحانه، ظهر دو ساعت بعد ناهار، شب قبل خواب. پریروز که از خواب بیدار شدم دیدم دو نفر بالای سرم ایستاده اند –عین شاگردان سقراط توی همین نقاشی ژاک لویی.- نفهمیدم چه شد فنرهای مغزم از جا در رفت یکهو پتو را زدم کنار سیخ نشستم با یک صدای سقراطی گفتم "لازم نیست!" تا اینجایش را خوب آمدم. فقط همان یک انگشت رو به سقف کم بود. اما بعد  چرخ دنده های مغزم پیچ خورد، سویچ کرد روی یک کتاب دیگر. ادامه دادم "من حتی میدونم منوچهری این شعرو برای انوری گفت اسمش رو هم گذاشت لغزشمع." بعد که دیدم مامان اینا کمی ترسیده اند، دوباره پتو را کشیدم خوابیدم. البته بعد فهمیدم که باز مزخرف گفته ام و کسی که منوچهری قربان صدقه اش رفته انوری نبوده و عنصری بوده. این را یکی از همان وقتهایی فهمیدم که بعد از نیم ساعت ور رفتن با لامپ های اتاق برای نورپردازی مناسب مطالعه ]ما کلا استاندارد درس می خوانیم[، بالاخره نشسته بودم پشت میز و سعی می کردم به کتابهایم کانکت شوم. این جور وقتها سعی می کنم از حالت چرخ گوشت بودن فاصله بگیرم. ولی بالا و پایینش یک زندگی چرخ گوشتی ست، نیازی به وانمود کردن نیست.  یک چرخ گوشتی که از بالا، کتابهای چند صد صفحه ای را فشار می دهند توی سرش از آن ور به طور رنده شده و ظریف توی مغزش  تلنبار می کنند. در صورت کیپ شدن سوراخ های چرخ گوشت، سقف کله را باز کرده، کتاب را به صورت درسته در جمجمه جاسازی کرده، سقف کله را می بندیم. احتمال پیچ خوردن اطلاعات به هم وجود دارد البته. مثلا آن دفعه ای اسمهای ژاندارک و ژاک لویی داوید و ژان ژاک روسو جا به جا شده بود. هیچ لزومی نداشت، ولی خوب این اتفاق افتاد به هر حالا. آن وقت کلمه اضغاث احلام با آن قیافه اش که آدم اصلا نگاهش می کند قلبش می گیرد با هیچ چیز دیگری قاطی نشده تا به حال. اوه، خوب، من کاملا ظرفیتش را دارم تا فردا بعد از ظهر ببافم. راستی گفتم بعد از ظهر؛ می دانی "بعد از ظهر یک فون" مال کیست؟ مالارمه. حالا می دانی مالارمه دیگر کجا اسمش بود؟ آنجا که گئورگ با او ملاقات می کند و تحت تاثیر سمبولیسم قرار می گیرد. حالا گئورگ را دیگر کجا داشتیم؟ توی آنیکی کتاب یک آدم دیگر بود که تمدن بورژوا و ابتذالش را محکوم می کرد. حالا بگو توی آن کتاب سبز کلفته گفت بورژوا که بودند؟ سرمایه داران متوسط شهری. حالا...



.:: نظرات () ::.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به خانــــۀ 52 می باشد.
.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ