تبلیغات
خانــــۀ 52 - مطالب بهمن 1391
خانــــۀ 52

منوی اصلی

نامـــــــــــــــــــــــــــــــــش را
گذاشـــــــــــــــــــــــــــــته ام
" خانـــــــــــــــــــــــــــــۀ 52 "
به نـــــــــــــــــــــــــــــام خانۀ
پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدری
که روزهای دخـــــــــــترانه ام
در آن ســــــــــپری می شود .
_-_______-_-________-_
وقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
" خانــــــــــــــــــــــــــۀ 52 "را
مــــــــــــــــــــــــــی خوانی ،
بــــــــــــــــــــــــــــاورم نکن .
در ذهـــــــــــــن ایـــــــــــــــن
دختــــــــــــــــــــــــــــــــرک ،
پســــــــــــــــــــــــــــــــرکی
حقــــــــــــــــــــــــــــــــــه باز
حکـــــــــــــــــــــــــــــــمرانی
مـــــــــــــــــــــــــــــــی کند .
-_______-_-________-_
فــــــــــــتوبــــــــلاگ مــــن:
fancyfree.aminus3.com




مدیر وبلاگ:

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه
برچسب ها
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» آخرین بازدید :

1

امکانات جانبی
خمیازه وار
ن : ت : سه شنبه 24 بهمن 1391 ز : 10:59 ب.ظ | +

می دانم، شبهایی هست که از جهان مردگان می آیی، و پای تختم -التماسوار- زانو می زنی. این، همان وقتهایی ست که من وانمود می کنم که میبینمت؛ تاج بانو... من، هیچ وقت صدایی از تو نمی شنوم. اگر راستش را بخواهی صدایت حتی یادم نمی آید. ولی برای احترام، که نفهمی نشنیده ام، سوالهایت را حدس می زنم، بعد جواب می دهم. بعد واکنشت را هم حدس می زنم. "داری دستت را می کشی روی تخت، الان دست چپت زیر چانه ات است، الان یک ابرویت را داده ای بالا -هرچند اصلا نمی دانم بلدی یا نه- الان داری روی شیشه عینکت ها می کنی، عینکت را داری تمیز می کنی، الان یک لحظه خواستی بروی پشیمان شدی، کف دست راستت را گذاشته ای پشت دست چپت." خودم می گویم، خودم جواب می دهم، از خودم می گویم، به جای تو از تو می گویم. بعد، کم کم، چیزهایی به یاد می آورم که مال من نیست [مال توست.] چیز هایی که مال خودم بود را هم فراموش می کنم، [می دهم به تو.] صدایی پیدا می کنم که با مال خودم فرق دارد [چون صدای توست.] صدای خودم را هم تو قرض میگیری.  تاج بانو، هیچ معلوم هست دارد چه می شود؟ بگو؛ من و تو تاریخ را چه طور بریدیم و دوختیم که من دارم تو می شوم، تو من؟ تاج بانو؛ یادم نمی آید، راستی تو نواده ی من بودی، یا من نواده ی تو؟ تاج بانو، دختر جوان، بگو ببینم، حالا که روی تخت دراز کشیده ای، منِ پیر زن را می بینی که اینجا پای تختت -التماسوار- زانو زده ام؟ تاج بانو؟



.:: نظرات () ::.
پس؛ گاهی هم پیش
ن : ت : جمعه 20 بهمن 1391 ز : 04:13 ب.ظ | +

باید نفس بگیرم، یک نفس عمیق، بعد فریادش کنم، شاید هم به این نتیجه برسم که به درد شیهه می خورد، شاید با آن زوزه بکشم؛ ولی فعلا باید نفس بگیرم. این عوضی  یک ماهی می شود که دارد مرا ساعت گرد می چرخاند. دارد رامم می کند. و این خبر خوبی نیست، اصلا نیست. آن هم حالا، که تازه طعمش دارد می رود زیر دندانم. من باید جهت عوض کنم. باید پاد ساعت بچرخم. باید از روی نرده بپرم، باید این عوضی را همان طور که محکم این طناب را چسبیده، انقدر روی زمین بکشانم تا پوست صورتش کنده شود کلا. باید روی دو پای عقبی بایستم، بعد موقع فرود، همانطور که شیهه-یا فریاد، یا زوزه- می کشم، با دو تا سم جلویی بکوبم توی سر و شانه اش. شاید هم تا آن موقع دو تا پنجه ی سیاه با ناخن های کثیف و تیز داشتم،-بستگی دارد آن لحظه چه جور وحشی ای باشم.- به هر حال حتما می کوبم توی سر و شانه اش. وقت رام شدن نیست، نه تا وقتی که هنوز آرزویی برای رسیدن هست.
باید وحشی بود؛
وحشی ماند.



.:: نظرات () ::.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به خانــــۀ 52 می باشد.
.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ